مفهوم شناسی بقیع

از واژة بقیع به گونه‌های ذیل، تعاریفی ارائه شده که در حدّ لزوم، به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

 «أصل البقیع فی اللغة (بفتح أوّله و کسر ثانیه)، الموضع الذی اروم الشجر من ضروب شتّى».

« اصل بقیع در لغت، (به فتح اول و کسر دوم)، جایگاهی است که در آن انواع درختان وجود دارد.»

در تعریفی دیگر  آمده است:

«بقیع، زمینی وسیع را گویند که در آن درخت یا ریشه‌های درختانی باشد.»

در تعریف سوم، چنین آمده است:

 «البقیع من الأرض، المکان المتّسع، ولایسمّی بقیعاً إلاّ  و فیه شجر».

 «بقیع از زمین، مکانی پهناور است، و بقیع نامیده نمی شود مگر که در آن درختی باشد.»

 گوناگونی بقیع ها

در تعدّد و گوناگونی بقیع، یا باغ‌‌هایی که در آن‌ها درختانی بوده و درون بعضی از آن باغ‌ها مساکنی هم وجود داشته، شکی وجود ندارد؛ زیرا چنانکه در لغت شناسی ملاحظه کردیم، بقیع،  اطلاق بر زمین وسیعی می‌گردد که در آن باغ و درخت وجود دارد. گزارش‌‌های تاریخی حکایت از آن دارد که در شهر مدینه، چندین بقیع وجود داشته است که اشاره به تعدّد آن‌ها، هم در متون تاریخی ضبط است و هم در متون روایی؛ که به عنوان نمونه می‌توان به این بقیع‌ها اشاره نمود:

«بقیع الخنجة، بقیع الخیل، بقیع الزبیر،  بقیع المصّلی،  بقیع الغرقد».

به جهت این که در این بحث، منظور ما فقط بقیع الغرقد است،  به مفهوم آن هم اشاره می‌کنیم:

 «بقیع غرقد، آن قبرستان مقدس را،  بدین جهت به این نام خوانند که درخت غرقد، در آن فراوان بوده است.»[i]

   در تعریفی دیگر از بقیع غرقد چنین می‌خوانیم:

«و بقیع الغرقد،  و الغرقد بفتح الغین المعجمة و القاف، بینهما راء ساکنة، کبار العوسج و هو مقبرة أهل المدینة علی سورها  بجنب البستان».[ii]

«بقیع غرقد، غرقد به فتح غین و قاف، که میانشان رای ساکنی وجود دارد، درختان بزرگ است و آن، مقبرة اهل مدینه است که در داخل دیواری است، در بستانی.»

«و بقیع الغرقد، مقبرة أهل المدینة... قال الأصمعی، قطعت غرقدات فی هذا الموضع حین دفن فیه عثمان بن مظعون فسمّی بقیع الغرقد».[iii]

«بقیع غرقد، مقبرة  اهل مدینه است.  اصمعی گفته است،  درختان این موضع  قطع شد،  هنگامی که عثمان بن مظعون در آن دفن شد، پس به بقیع الغرقد تغییر نام یافت.»

«بقیع الغرقد، و هی مقبرة بالمدینة، و الغرقد شجر شوک کان ینبت هناک فذهب و بقی الاسم لازماً للموضع».[iv]

«بقیع غرقد، مقبره‌ای است در مدینه،  و غرقد درختی خاردار بوده که در آن می‌روییده.  پس،  از بین رفت ولی اسم آن در این مکان باقی ماند.»

   «بقیع (بقیع غرقد - جنة البقیع)، نام مشهورترین و قدیمی ترین قبرستان اسلامی، از زمان حضرت رسول، تا عصر حاضر، واقع در انتهای جنوب شرقی مدینه، به فاصلة کمی از مسجد النبی و بقعة مطهر حضرت پیغمبر، در خارج از دیوار قدیمی مدینه است، که امروزه  در وسط شهر قرار دارد،  لفظ «بقیع»، به معنای زمین وسیعی است که دارای انواع درختان باشد،  لذا آن را جنة البقیع (باغستان بقیع) نیز می‌نامند؛ بقیع غرقد نامیدن آن، بدین سبب بوده که غرقد، نوعی خاربن است که پس از خرابیِ آن،  در این مکان روییده و فراوان بوده است.»[v]

از نتیجة نقل‌‌های متون و منابع تاریخی به دست می‌آید که بقیع الغرقد، که امروزه در شهر مدینه به نام بقیع مشهور است، مکانی بوده که در آن خارهایی می‌روییده و پس از آن که پیامبر خدا به مدینه هجرت کردند، پس از ساختن مسجد مشهور مدینه (مسجد النبی)، این باغ وقف مسلمانان گردید.  پس از آن که اسعد بن زرارة انصاری، که از صحابی بزرگ پیامبر گرامی بود، او را در قبرستان مذکور دفن نمودند و او اوّلین صحابی مدفون در این قبرستان مقدس است.

«حضرت رسول|   اسعد بن زراره را در بقیع به خاک سپرد.»[vi]

این باغ، هم اکنون به نام بقیع، محلّ آمد و شدِ مسلمانان و به خصوص شیعیان است که از هوا و فضای مقدس و مترنّم به عطری روحانی از آن بهره می‌جویند.

رسمیت دفن در بقیع، به وسیلة پیامبر|

بقیع، نخستین مدفن و مزاری است که به دستور و اقدام پیامبر گرامی اسلام شکل گرفت.  این قبرستان در دوران پیامبر|، در خارج شهر مدینه و پس از دیوار شهر مدینه قرار داشته و در پشت خانه‌های مدینه به شمار می‌آمده، که هم اکنون با توسعة مدینه، در وسط شهر قرار گرفته است.  نخستین اقدام پیامبر|، دفن اسعد بن زراره بود، که شخصی از مهاجرین بوده و فرد والا مقامی در نظر پیامبر بوده است. دومین شخص، عثمان بن مظعون مهاجر، برادر رضاعی پیامبر|  بود و فرد بعدی ابراهیم، فرزند حضرت رسول، که همة آنان  به وسیله و امر پیامبر|  در این جنّت و قبرستان دفن گردیدند.

بعد از آن که شخصیت‌‌هایی مانند اسعد بن زراره، عثمان بن مظعون و ابراهیم فرزند گرامی حضرت رسول  در این قبرستان دفن شدند، این کار رسمیت و شهرت یافت و مسلمانان به اقتدا و تأسی به پیامبر،  مردگان خویش را، که باز هم جزو صحابی آن رسول گرامی بودند،  در این قبرستان مطهّر، دفن نمودند.

«سپس پیغمبر خدا| دستور دادند آنجا را از بوته‌های خار ستردند و به مسلمانان ساکن مدینه اختصاص داده شد.»[vii]

جایگاه بقیع در اندیشه نبوی

مدفونین در بقیع، بیشترً از شخصیت‌‌های ممتازی هستند که در اندیشة نبوی و سپس در تاریخ پس از رحلت پیامبر، دارای حرمتی عظیم بوده‌اند؛ شخصیت‌‌هایی که پیامبر بارها عظمت‌‌های آنان را یاد کرده و در سیرة معصومان بعد از پیامبر مورد توجه فراوان قرار داشته‌اند.

«قال المطری: انّ أکثر الصحابة رضی الله تعالی عنهم ممـّن توفّی فی حیاة النبی و بعد وفاته مدفونون بالبقیع و کذلک سادات أهل بیت النبی و سادات التابعین و فی مدارک عیاض عن مالک: إنّ هناک بالمدینة من الصّحابة نحو عشرة آلاف و قال المجدی، لاشکّ أنّ مقبرة البقیع محشوة با لجماء القفیر من سادات الأمّة».[viii]

«مطری گفته است که بیشتر صحابه _ رضی الله عنهم _  از کسانی هستند که در دورة حیات پیامبر و بعد از وفات ایشان، در بقیع دفن شده‌اند و همچنین بزرگان اهل بیت پیامبر و سادات تابعین هستند و در مدارک عیاض از مالک منقول است که مقبره‌ای در مدینه است که حدود ده هزار نفر از صحابه در آن مدفون‌اند و مجدی گفته است: شکی نیست که مقبرة بقیع در بردارندة جمع بزرگی از بزرگان امّت اسلامی است.»

پیامبر| برای مدفونین در بقیع، عظمت فراوانی قائل بودند و آنان را شخصیت‌‌های بزرگی می‌دانستند،  که پیامبر را در دوران سختی و عسرت یاری نموده‌اند.

واقدی در مغازی نقل کرده است که پیامبر خدا   هنگام  دفن سعد بن معاذ در بقیع الغرقد تکبیر گفتند و همة مسلمانان و صحابه تکبیر گفتند. سپس سعد بن معاذ را وارد لحد نمودند و پس از آن هم تکبیر گفتند. از ایشان پرسیدند چرا تکبیر گفتید؟  فرمودند:  «رأیت الملائکة تحمله»؛[ix]  دیدم ملائکه را که جسد سعد را حمل می‌کردند.

در متون تاریخی، نسبت به بیانات حضرت رسول، راجع به اصحاب خودشان، نقل‌‌های فراوانی وجود دارد که آن‌ها را در مواضع خودش در نوشتارهای بعدی مورد اشاره قرار خواهیم داد.

این نقل‌ها، این نکته را نشان می‌دهد که پیامبر خدا| مدفونین در بقیع را محترم می‌شمردند و از همین رهگذر فراوان سفارش فرموده‌اند و این خاک مطهر را گرامی می‌داشته‌اند.

در خصوص این نکته، که پیامبر برای مدفونین در بقیع حرمت فراوانی قائل بوده‌اند، نمونه‌هایی را اشاره می‌کنیم:

ابن شبّه در تاریخ المدینة المنوره‌اش آورده است:

 «حدّثنا هودة بن خلیفة، قال: حدّثنا عوف، عن الحسن، إنّ النبی   قام علی أهل البقیع، فقال: السّلام علیکم یا أهل القبور من المؤمنین و المسلمین، لو تعلمون ما نجاکم الله منه ممّا هو کائن بعدکم ! ثمّ نظر إلی أصحابه، فقال: هؤلاء خیر منکم، قالوا: یا رسول الله ما یجعلهم الله خیراً منا؟

 قد أسلمناکم أسلموا و هاجرناکما هاجروا، و أنفقناکما أنفقوا، فما یجعلهم الله خیراً منا؟ قال: إنّ هؤلاء مضوا لم یأکلوا من أجورهم شیئاً و شهدت علیهم و إنّکم قد أکلتم من أجورکم بعدهم، و لا أدری کیف تفعلون بعدی».[x]

«هودة بن خلیفه برای ما نقل کرد که عوف از حسن نقل نموده که پیامبر خدا، که درود خدا بر او و آلش باد، به بقیع آمد و فرمود: درود بر شما ای اهل قبور!  درود بر مؤمنان و مسلمانان شما، اگر بدانید که خداوند شما را از چه شروری نجات داده است! سپس نگاهی به اصحابشان نموده،  فرمودند: آن‌ها از شما بهترند. گفتند: ای پیامبر خدا، چه چیزی آن‌ها را بهتر از ما قرار داده است ؟ ما اسلام آوردیم، همانگونه که آن‌ها اسلام آوردند و هجرت نمودیم، چنانکه هجرت نمودند، انفاق کردیم، چنانکه انفاق کردند. پس، چه چیزی آن‌ها را بهتر از ما قرار داد؟ فرمود: آن‌ها از دنیا رفتند در حالی که از نتیجة زحمات خود بهره‌ای نبردند و من شاهد اعمال آنان بودم و لکن شما نتیجه اعمالتان را دیده اید و از آن بهره می‌برید و من نمی دانم که شما بعد از من چه کار خواهید کرد.

همچنین سمهودی به نقل از طبرانی گوید که وی این حدیث را نقل کرده است:

«روى الطبرانی فی الکبیر، محمد بن سنجر فی مسنده، و ابن شبّه فی أخبار المدینة من طریق نافع مولی حمنه، عن امّ قیس بنت محصل، و هی أخت عکاشة إنّها خرجت مع النبی  إلی البقیع، فقال: یحشر من هذه المقبرة سبعون ألفاً یدخلون الجنّة بغیر حساب و کان وجوههم القمر لیلة القدر».[xi]

طبرانی در تاریخ کبیرش روایت نموده که محمد بن سنجر در مسندش آورده و ابن شبّه در اخبار المدینه از طریق نافع، بردة حمنه و از امّ قیس دختر محصل نقل نموده که امّ قیس با پیامبر خدا به بقیع رفت. پیامبر| فرمود: محشور می‌شوند از این مقبره، هفتاد هزار تن که بدون حساب  وارد بهشت می‌شوند، گویا صورت هایشان همانند ماه شب چهارده است.

در مصادر شیعه نیز فراوان به مضمون خبر یاد شده، پرداخته شده که نمونه‌ای از آن را  می‌آوریم:

«عن صفوان الجمّال قال: سمعت أبا عبد الله× یقول: کان رسول الله|  یخرج فی ملاء من الناس من أصحابه کلّ عشیّة خمسین إلی المدنیین، فیقول: السّلام علیکم أهل الدیار ـ ثلاثاً ـ رحکم الله ثلاثاً ـ ثمّ یلتفت إلى أصحابه فیقول: هؤلاء خیر منکم، فیقولون یا رسول الله و لم ؟ آمنوا و آمنّا و جاهدوا و جاهدنا؟ فیقول: إنّ هؤلاء آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم و منعوا علی ذلک و إنّا لهم علی ذلک شهید، و أنتم تبقون بعدی و لا أدری ما تحدثون بعدی».[xii]

«صفوان جمال از امام موسی بن جعفر نقل کرده که فرمود: پیامبر| غروب هر پنج شنبه با اصحاب خود به بقیع می‌رفتند و می‌فرمود: سلام بر شما اهل خانه‌های قبور (سه مرتبه)،  و می‌فرمود: خدای رحمتتان کند (سه مرتبه)، سپس به اصحاب خویش رو می‌کردند و می‌فرمودند: اینان از شما برترند. اصحاب می‌پرسیدند: چرا ای پیامبر ؟ آنها ایمان آوردند، ما هم ایمان آوردیم. جهاد کردند و جهاد کردیم. فرمود: اینان ایمان آوردند ولی ایمانشان را با ستم نیامیختند و بر همین روش طی مسیر کردند و من گواه بر آنان بودم، اما شما بعد از من باقی می‌مانید در حالی که من نمی دانم که چه خواهید کرد.»

 

 

 

 

 


 

[i] .  حسینى دشتى، سید مصطفى،  معارف و معاریف، ج 3 ، مؤسسه فرهنگى آرا، 1379 ، ص 222 .

[ii] .  اعلمى حائرى،  شیخ محمد حسین ، دائرة المعارف الشیعیه، جزء 6 ، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، 1993م.  ص247

[iii] .  ابن شبه،  ابوزید عمر،    تاریخ المدینة المنورة ، ج 1 و 2 ، دارالفکر قم، 1368،  ص 86

[iv] .  ابن منظور، لسان العرب، ج 8 ، بى تا، ص 18

[v] .  خرمشاهى،  بهاءالدین و صدر حاج سید جوادى،  احمد،  دائرة المعارف تشیع، ج 3 ، نشر شهید سعید محبى، ص 383

[vi] . اسد الغابة، ج 1 ،  صص 86 و 87

[vii] .  خرمشاهى،  بهاء الدین،  پیشین، ص 86

[viii] .  سمهودى،  نورالدین على ابن احمد،  وفاء الوفا،  ج2 ،  دار احیاء التراث العربى،  ص 78

[ix] .  محمد بن عمر بن واقد، مغازى، ج1 ،  نشر دانش اسلامى،  رمضان 1405 ، ص 528

[x] .  ابن شبه، ابوزید عمر،  تاریخ المدینة المنورة،  ج1 و 2 ،  دارالفکر قم، 1368 شمسى، ص 94

[xi] .  سمهودى، پیشین،  ص 886

[xii] .  مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج 99